۱۳۸۷ اردیبهشت ۷, شنبه

قوي زيبا

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

که خود در میان غزلها بمیرد

چو روزی ز آغوش در یا بر آمد

شبی هم در آغوش در یا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش وا کن

که می خواهد این قوی . زیبا بمیرد


سراینده اشعار فوق دکتر حمیدی شیرازی ست و
خواننده تصنیف زنده یاد عباس مهر پویا.
عباس مهر پویا متولد 1306 و درگذشته خرداد 1371 است .
تصنیف مرگ قو اولین تصنیف مهر پویاست
روانش شاد
Posted by Picasa

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱, یکشنبه

ابرکوه

يخچال خشتي ابرکوه مربوط به دوره قاجاريه
دورگنبد 64 متر
ضخامت ديوار 3 متر
عمق انبار يخ 4 متر
ارتفاع 22 متر
محراب مسجد جامع ابرکوه مربوط دوره ايلخاني
قسمتي از گچبريهاي محراب
سرو ابرکوه با قدمتي چند هزار ساله
ابرکوه ويژگيهايي منحصر به فرد دارد .
يکي از اين ها مسجد جامع شهر است .
بسيار براي من عجيب بود که محراب مسجد در جهت قبله نبود .
خادم مسجد مي گفت اين محراب به طرف مسجد الاقصي ست که بيشتر به شوخي شبيه است تا واقعيت .
و در مسجد محراب ديگري هم بود که جهت قبله را نشان ميداد ولي نه با قدمت محراب اصلي .
من با ديدن محراب مسجد و وضع نه چندان مطلوب شهر اين بيت به ذهنم رسيد که :
بدبخت اگر مسجد آدينه بسازد
يا سقف فرود آيد و يا قبله کج آيد .
حدس ديگري هم مي توان زد که معمار مسجد اصلا جهت قبله را درست تشخيص نداده و محراب را ساخته است .
يا اين بيت را از زنده ياد "اخوان " باخود زمزمه ميکرده که :"قبله گو هر سو که خواهي باش " !
به هر صورت پديده ي عجيبي ست و در نوع خود بي نظير .
ديگر اين که هيچ ارگان دلسوزي در اين شهر نيست که از سرو چند هزار ساله اش محافظت کند .
اطرافش بسيار کثيف بود و آدمها هرچه مي خواستند مي توانستند با سرو و اطرافش انجام دهند .
اما همه اينها يک طرف و جفايي که در حق عزيز الدين نسفي در اين شهر رفته طرف ديگر .
درجستجويي که انجام دادم به يک وب سايت بسيار خوب رسيدم به نام " راه کمال " .
مقاله اي جامع در باره نسفي دارد که مي توانيد در اينجا ببينيد .
Posted by Picasa

۱۳۸۷ فروردین ۳۰, جمعه

عزیز الدین نسفی را در ابرکوه نمی شناسند

از اصفهان که به طرف شیراز حرکت کردم قصدم این بود که حتما در بین را سری به ابرکوه بزنم و به زیارت قبر عزیز الدین نسفی بروم .

جاده اصفهان به شیراز خیلی شلوغ بود و نمیشد تند برانم .بالاخره به دوراهی ابرکوه رسیدم و واردجاده باریکی شدم که به یزد می رفت و بین راه ابرکوه بود .

شوقی داشتم که به زیارت عزیز الدین نسفی میروم .مثل این بود که زنده است والبته برای من زنده می نمود .باخودم زمزمه می کردم :"بدان ای درویش " که در کتاب انسان کامل این عبارت را از او خیلی میخوانید .

به ابرکوه رسیدم .مثل همه شهر ها در ایام نوروز ستاد راهنمای مسافرین هم در شهرداری ابرکوه اعلام موجودیت می کرد ولی کسی برای راهنمائی نبود .

دور میدان شهر یک تابلو بود که جهت مقبره عزیز الدین نسفی را نشان می داد ولی به آنطرف که رفتم خبری از مقبره نبود .

تصمیم گرفتم از اهالی شهر بپرسم . از مغازه دارها از عابرین محلی ازآدمهای مسن و از جوانها از هرکه پرسیدم اظهار بی اطلاعی می کردند

همه می گفتند ما چنین کسی در اینجا نداریم ووقتی تابلو راهنما را نشان میدادم بازهم جوابشان همان بود .

همه میدانستند "خانه آقا بزرگ " کجاست ولی قبر عزیز الدین نسفی را نمی دانستند کجاست .

جالب ست که در این شهر خیابانی بنام "نسفی " وجود دارد ولی مقبره عزیز الدین نسفی در این خیابان نبود .

دوباره به شهرداری برگشتم تا ببینم این تابلو به کجا اشاره می کند .با کلی در زدن وحاج آقا حاج آقا گفتن بالاخره یک نفر پیداشد .

ولی اوهم نمیدانست مقبره عزیز الدین نسفی کجاست .اما خدا خیرش بدهد به منزل رئیسش تلفن زد و گوشی را به من داد .مثل این که مخاطب تلفنی من تنها کسی بود که در ابرکوه می دانست قبر عزیز الدین نسفی کجاست . نشانی را داد . در انتهای یک کوچه در خیابان اصلی شهر و البته با عنوان " مقبره پیر حمزه سبز پوش " .

دوباره

بنایی از خشت و گل که قدمتش به قرن ششم هجری میرسد .

ولی دوران زیست وفعالیت عزیز الدین نسفی در سیر و سلوک و تالیف و تصنیف سده هفتم هجری بوده است .

در این بنا بسته بود و داخلش را هم نمیشد از جایی دید .


این صورت قبر در اتاقی بود که پنجره اش در عکس بالا دیده می شود
نمی دانم مربوط به عزیز الدین نسفی هست یا نه .
برخی از آثار نسفی را ذکر می کنم :
1-مقصد الاقصی
2-زبده الحقایق
3-کتاب التنزیل
4-انسان کامل
5-منازل السائرین
6-اصول و فروع
7- کشف الحقایق
Posted by Picasa

زيبائيهاي پرندگان

تماشای پرندگان آرامش بخش است .باور نمی کنید ؟

یک باغ پر از پرند ه های زیبا را

اینجا

ببینید


.

در ميان همه پرندگان موجود در باغ پرندگان به گمان من قو ي سياه از همه جذاب تر بود
طاووس چه سفيد و چه رنگي مخصوصا وقتي که پر هاي دمش را باز مي کند جلوه خاصي دارد
Posted by Picasa

۱۳۸۷ فروردین ۲۹, پنجشنبه

زيبائيهاي ميدان نقش جهان

در روزهای عید باز دید مکانهای تاریخی دشواریهای خاصی دارند .

طولانی بودن صف خرید بلیط یکی از این مشکلات است .بعد که وارد محل می شوی انبوه جمعیت باز دید کننده مشکل دیگر ست .

نه می توانی در محل با خودت خلوت کنی و بروی به دورانی که آن بنا ساخته شده و بروی به عمق زیبائیهای اثری که پیش رویت هست و نه می توانی عکسی بگیری که مزاحم نداشته باشی .

اگر بخواهی شاهکارهای هنری اصفهان را ببینی باید برای هرکدامشان یک روز وقت بگذاری و این امکان پذیر نیست مگر به این قصد در اصفهان ساکن شوی.

شاهکار های هنری مساجد اصفهان محرابها هستند و سازندگان آنها پای اثر خودرا امضا می کرده اند .

فقط مساجد هستند که از تخریب و دستبرد تا اندازه ای مصون مانده اند .بقیه مکانها مورد تعرض قرار گرفته اند عمارتهایی نظیر عالی قاپو و چهل ستون بعد از انقلاب بیشتر مورد هجوم افراطیون مذهبی واقع شده اند .

اگر این چند تا مسجد در اصفهان نبودند اصفهان هم سرنوشتی مانند شیراز و تخت جمشید پیدا می کرد .

بقیه عکسهای مکانهای تاریخی اصفهان را در اینجا ببینید




Posted by Picasa

۱۳۸۷ فروردین ۲۵, یکشنبه

زیبائی شبهای زاینده رود

نمائی از سی و سه پل و اطراف آن در آخرین شب سال 86

نمائی از پل خواجو در همان شب

روز پر کاری را در ابیانه گذراندم . می خواستم همه جا را دیده باشم برای همین زیاد خسته شدم .
بعد که به اصفهان رسیدم تازه اول خسته شدن بود .
شب سال نو باید دنبال جایی می گشتم که بتوانم چند روزی در اصفهان ساکن شوم .
خیلی گشتم تا بالاخره محل مناسبی پیدا کردم .یک هتل آپارتمان نسبتا خوب و البته با نرخ شب عید .
وقتی دنبال جا می گشتم به دوتا خانم هم برخوردم که خانه هایشان را به مسافران اجاره می دادند .
ولی هم گران تر بودند و هم امکاناتشان کمتر !
ساعت حدود 5 بعد از ظهر بود که موفق شدم نهار بخورم .
این همه خستگی جز با قدم زدن در ساحل زاینده رود برطرف نمی شد .
جای دوستان واقعا خالی بود .
ایام دیگر نمی دانم ساحل زاینده رود تمیز هست یانه ولی این روزها که من بودم قابل قبول بود.
این که چقدر خوب بود و چقدر خوش گذشت نمی گویم ولی برایتان آرزو می کنم شبی یا شبهایی دربهار را درکنار زاینده رود قدم بزنید و لذت ببرید و البته جای مرا هم خالی کنید .


Posted by Picasa

۱۳۸۷ فروردین ۲۲, پنجشنبه

ابيانه

از کاشان به ابیانه رفتم .

تابه حال به ابیانه رفته اید ؟ اگر نرفتید توصیه می کنم حتما برای خودتان یک برنامه سفر به ابیانه تنظیم کنید .

در و دیوار از گل سرخی ست مخصوص خود ابیانه .با ماندگاری زیاد .

ابیانه روستا نیست .اما درتقسیمات کشوری آنرا با عنوان روستا می شناسند و در فهرست آثار ملی هم باعنوان روستا به ثبت رسیده است .

در ابیانه هم آثار اسلامی می بیند و هم آثار قبل از اسلام .

به یک تعبیر آبیانه "پلکانی به درون تاریخ " است .

من یک روز بهاری در ابیانه بودم .

آفتاب درخشان وزیبائی خاص روستا شکوفه های درختان و چهرهای زیبای زنان و مردان سالخورده روستا و هوای پاک ولطیف روزی به یاد ماندنی برایم بوجود آوردند .

در ابیانه کمتر به چهره جوانی بر می خوری مثل بیشتر روستاها جوانها به شهر رفته اند .

من در جاهای قدیمی بیشتر از درها و پنجره ها عکس می گیرم .

سازندگان در ها و پنجره های ابیانه هنرمندان چیره دستی بوده اند.با تماشای عکسها مطمئنم شما هم نظر مرا تایید می کنید .

اگر می خواهید عکسها را در اندازه واقعی ببینید روی آنها کلیک کنید.






ابيانه در ويکيپديا
ابيانه در آفتاب
و عکسهاي ديگر من از ابيانه
Posted by Picasa

۱۳۸۷ فروردین ۱۹, دوشنبه

عکسهايي از "خانه بروجرديها "



بقيه عکسها را اينجا ببينيد
Posted by Picasa

خانه های تاریخی کاشان

خانه های تاریخی کاشان بیشتر مربوط به دوره قاجار هستند واز دوره زندیه هم یکی دو خانه تاریخی وجود دارد .
آنچه باعث حفظ این خانه هاشده عدم رطوبت ست که یکی از ویژگیهای شهر های حاشیه کویر ست .
در یکی از این خانه ها که از سطح خیابان خیلی پائینتر بود هیچ اثری از رطوبت دیده نمیشد . وقتی به سرداب خانه هم رفتم باز هم رطوبتی وجود نداشت وجای بسیار سردی هم بود .
واقعا دمای سرداب به بقیه خانه چند درجه ای تفاوت داشت .
از همه خانه ها زیباتر خانه بروجردیها ست .نقاشیهای این خانه زیر نظر استاد کمال الملک انجام شده است
این خانه ها قصه های ناگفته زیادی دارند .
شادیها و تلخکامیهای ساکنان آنها درون خانه ها مدفونند . اما وقتی دراین خانه ها راه می روی و درو دیوارشان را تماشا می کنی حرفهائی دارند که برایت آشناهستند . با این خانه ها به زمانهای زیاد دور نمیروی . قاجاریه که همین نزدیکی ست هنوز آثارش را با تمام وجودت حس می کنی . به باغ فین که میروی احساس می کنی خون امیر کبیر هنوز در حمام این باغ جاریست .
دسیسه های انگلیسیها و روسها و نوکران آنهارا به چشم می بینی . ستمی که براین مردم رفته است به این زودی از خاطر نمی رود
و اینها باعث می شوند که خانه های تاریخی بجامانده از دوران قاجار را بیشتر درک کنی . درعین حال خانه همیشه محل آرامش بوده و علیرغم همه این ناملایمات در این خانه ها احساس آرامش هم می کنی .این آرامش را مدیون هنر هنرمندان این مرزوبوم هستی .نقاشیها یک جور تورا با خود می برند .گچبریها جور دیگر .چشم انداز خانه ها به تو یک نوع آرامش می دهند و شیشه های رنگی زیبا طور دیگر آرامت می کنند .
خانه احسان را در این آدرس ببینید :
عکسهای مرا هم در پست بعدی ببینید .

۱۳۸۷ فروردین ۱۷, شنبه

تابلوهای نقاشی " منوچهر شیبانی "

سفرم را از کاشان شروع کردم .روز اول به یکی از خانه های قدیمی سر زدم : "خانه ی احسان "

در کاشان خیلی از این خانه های قدیمی را باز سازی کرده اند و دست بخش خصوصی هم هست .البته در سازمان میراث فرهنگی به ثبت رسیده . به نظر من کار خوبی آمد .هم یک محل فرهنگی ست و هم در ایامی که مسافر زیاد میرود به کاشان برای اسکان هم مورد استفاده قرار می گیرند . این کار را در یزد هم کرده اند .

به هر حال در خانه احسان با تابلوهای نقاشی زنده یاد " منوچهر شیبانی " مواجه شدم .چهار تا عکس از این تابلوها برایتان گذاشته ام .

راستش را بخواهید هیچ انتظار دیدن این نقاشی ها را در این مکان نداشتم . دیگر دیدار از خانه قدیمی را ازیاد برده بودم و به این تابلوها فکر می کردم . برداشت شما از این نقاشیها چیست ؟ من که هروقت به آنها نگاه می کنم کمی تنم می لرزد .




Posted by Picasa

۱۳۸۷ فروردین ۱۶, جمعه

سلام عزیزانم

سلام

سال نو همه تون مبارک

من از سفر برگشتم بایک بغل گل که تقدیم می کنم .این گلهارو از شیراز و لار وبندر عباس براتون آوردم .

فعلا با این گلها خوش باشین تا بعد سفر نامه براتون بنویسم.

شاد شاد شاد باشید




Posted by Picasa

۱۳۸۶ اسفند ۲۳, پنجشنبه

هزار د ستا ن در چمن غوغا کرده اند

برای امروز تصنیف زیبای هزار دستان باصدای استاد شجریان را انتخاب کرده ام .
شعر و آهنگ این تصنیف از زنده یاد امیر جاهد و در دستگاه چهار گاه ساخته شده است.خواننده اول این تصنیف قمر الملوک وزیری ست .
هزار دستان به چمن دوباره آمد به سخن
که ای خسته از رنج دی ببین جشن گلهای من
بکن دل ز نقدینه جان بنه در کف می فروش
کنار گل و لاله دوجامی بزن
بنوش و چشم از مهر و مه بپوش مکش منت آسمان به دوش
مده دست به دست بی نمک نمک جز لب با نمک
مخالف :
جزای کردار ستم پیشگان دهد نفخه صور
دوای درد دل دلدادگان بود شور نشور
بسوزد از شر بشریکسر خشک و تر نماند آخر زین حیوان اثر
نیرزد این جهان بدین که بهر دل دل شکنی برون کنی پیرهنی از تنی
مکن این طنازی باما عبث به خود می نازی جانا
ازین بلند پروازی دانم کاخر شکار بازی جانم
همه شب سر بردن به یک دل دوجا نگران کاین دوران نماند به جا
مویه :
تو مشو مایه آوارگی دست من و دامان تو
بنما چاره بیچارگی ما و عهد وپیمان تو
فرود:
ریشه گر حاصلش این بار نیست تومده لاله دگر خار نیست
جاهد این میکده را آب گرفت کس در این معرکه هشیار نیست
شاد شاد شاد باشید !

۱۳۸۶ اسفند ۲۰, دوشنبه

بهار دلکش رسید

یازده روز غایب بودم .می آمدم ولی آنقدر دلتنگ بودم که دستم به نوشتن نمی رفت .دهه آخر ماه صفر هم بود .
البته کارهائی هم داشتم . امتحان هم داشتم .
پیری و معرکه گیری ! در این سن تصمیم گرفته بودم سولفژ بخوانم و با وسواسی که در یادگیری دارم باید خیلی وقت می گذاشتم . به هر حال هرچه بود تمام شد .
حالا کمی سر حال هستم .
می خواهم به استقبال نوروز بروم .
با تصنیفی از زنده یاد عارف قزوینی آغاز می کنم به نام "بهار دلکش " که آقای شجریان خوانده است
بهار دلکش رسيد و دل به جا نباشد
از آنکه دلبر دمي به فکر ما نباشد
در اين بهار اي صنم بيا و آشتي کن
که جنگ و کين با من حزين روا نباشد
صبحدم بلبل بر درخت گل به خنده مي گفت
نازنينان را، مه جبينان را، وفا نباشد
اگر که با اين دل حزين تو عهد بستي، عزیز من، با رقيب من چرا نشستي
چرا دلم را، عزيز من، از کينه خستي
بيا در برم از وفا يک شب
اي مه نخشب
تازه کن عهدي، که بر شکستي
دانلود ترانه

۱۳۸۶ اسفند ۹, پنجشنبه

من عشق را دوست دارم

من روز را دوست دارم .شب را نه !
من روشنائی را دوست دارم . تاریکی را نه !
من شادی را دوست دارم . غم را نه !
من گرما را دوست دارم . سرمارا نه !
من سفیدی را دوست دارم . سیاهی را نه !
من زندگی را دوست دار م . مرگ را نه !
من عشق را دوست دارم
عقل را نه !

۱۳۸۶ اسفند ۷, سه‌شنبه

مامور و زن قسمت آخر

ناگهان در بین ره مامور را
تلفن همراه آمد در صدا
یک نفر درپشت خط از راه دور
گفت با مامور کای مرد غیور
این چه برخوردی ست که مورد پرد
مرده شور این طرز ارشادت برد
از چه زن را ول نمودی در فراق
انکر الاشخاص عندی ذوالچماق
تو برای وصله کردن آمدی
نی برای مثله کردن آمدی
ما برون را بنگریم و قال را
منتها یک خورده ای هم حال را
این زنی که این چنین پراندی اش
فاسد و فاسق پس آنگه خواندی اش
هیچ می دانی که خیلی زود زود
او فرار مغز ها خواهد نمود !؟
این فضای اجتماع حالیه
گرچه هرچه بسته تر تر عالیه
مصلحت می باشد اما بعد ازین
باز گردد یک کمی مانند چین
پس به محض قطع این تلفن بدو
دامن زن را بگیر و گو مرو
دامنش را گر گرفتی در مسیر
در حد شرعیش اما تو بگیر
رفت مامور از پی زن با دلیل
گرچه در ظاهر بسان زن ذلیل
دید زن را در خیابان صفا
رفت پیشش گفت اورا خواهرا
بعد از اینها ترک قیل و قال کن
با خدا هر طور خواهی حال کن
توی هیچ آداب و ترتیبی مکوش
هرچه می خواهد دل تنگت بپوش


۱۳۸۶ اسفند ۶, دوشنبه

مامور و زن قسمت دوم

حال بشنوید سخنان مامور را :
گفت مامورش که ای زن کات کن
کمتر از این خلق عالم مات کن
چیست این لاطائلات و ترهات
حاسبو اعمالکم قبل از ممات
بوی کفر آید ز کل جمله هات
این چه ایمانی ست ارواح بابات
تیپ تو بوی تساهل می دهد
نفس آدم را کمی هل می دهد
حرفهای تو خلاف عفت است
بد تر از ایمیل و یکصد تا چت است
آنچه کلا عرض کردی نارواست
مفسد فی الارض بودن هم خطاست
با خدایت مثل آدم حرف زن
گر که قادر نیستی اصلا نزن
از خدا چی چی تصور می کنی
کاینچنین با او تغییر می کنی
شل حجابا دین ادا اطوار نیست
جای مانتو کوته سرکار نیست
باید آموزی کمی علم کلام
حق همین باشد که گفتم والسلام
چون به پایان آمدش مامور حرف
از خجالت آب شد زن مثل برف
گفت کای مامور حالم زار شد
از مرام خود دلم بیزار شد
حرف تو هرچند توی خال زد
در نگاهم لیک ضد حال زد
از سخنهای تو من دپرس شدم
گر طلا بودم دوباره مس شدم
من پشیمان گشتم از ایمان خود
می روم اکنون به کفرستان خود
بعد از این ریلکس می گردم دگر
کاملا برعکس می گردم دگر
پس سر خود را گرفت و گشت دور
بادلی آشفته و چشمی نمور

۱۳۸۶ اسفند ۵, یکشنبه

مامور و زن قسمت اول

شعر طنزی که تقدیم می شود را دوسال قبل از دوستان به صورت یک فایل صوتی دریافت کردم .نه می دانم شاعرش کیست و نه این که آن دوست از کجا پیدا کرده است .هر چه هست شاعر پا در کفش مولانا کرده و اوضاع اجتماع خود را به نظم در آورده است .چون مطلب طولانی می شود آین شعر را در سه قسمت می نویسم .
قسمت اول گفتگوی زن است با خدای خودش :
مامور و زن
دید ماموری زنی را توی راه
کو همی گفت ای خدا و ای اله
تو کجایی تاشوم من همسرت
وقت خواب آید بگیرم در برت
تاب پوشم بهر تو با استریچ
جای می نوشم به همراهت سن ایچ
پا دهد صندل برایت پا کنم
تا خودم را در دل تو جا کنم
زانتیایت را بشویم روز و شب
دا خلش بنشینم از درب عقب
در جلو آن که نشیند آن تویی
در حقیقت صاحب فرمان تویی
گر تو خواهی شال بر سر می نهم
گر تو گویی موی را فر می دهم
موی سر مش می زنم ار بهر تو
یکسره حتی به وقت قهر تو
از برای توست کوته آستین
پاچه ی شلوار من هم همچنین
غیر یک کیلو النگو توی دست
پای من بهر تو پر خلخال هست
بهر تو مالم به صورت نیوآ
یک گرم یا دو گرم یا این هوا
ادکلن بر خود زنم پیشت مدام
تا که بوی گل بگیرد هر کجام
می روم حمام گرم کوی تو
می زنم سشوار رو در روی تو
گر که حتی مو نباشد بر سرم
من کله گیس از دبی فورا خرم
ای فدایت ریمل و بیگودی ام
وی فدایت لنز و عینک دودی ام
من برای توست گر رژ می زنم
گر جز این بوده ست کمتر از زنم
از برای توست این رژ گونه ام
ور نه بهر غیر دیگر گونه ام
خاک پای توست خط چشم من
تا در آید چشم هر مرد خفن
لاک ناخنهام ناز شست تو
ناخن مصنوعی ام در دست تو
بهترین ها را پزم بهر غذا
پیتزا و شینسل و لازانیا
با دسر بعدش پذیرائی کنم
همرهش یک استکان چایی کنم
ای به قربان تو هرچه با کلاس
می شوم خوش تیپ بهرت از اساس
بهر تو تیپ جوادی می زنم
گر نخواهی تیپ عادی می زنم
گر که گویی این کنم یا آن کنم
من دقیقا ای عزیز آنسان کنم
من برایت می شوم اند مرام
گر که باشد سایه ی تو مستدام
کاش می شد من ببینم رویکت
وا کنم گل سر زنم بر مویکت

سلامی دوباره

مثل این که گوگل از خر شیطون پایین اومده و دوباره به کاربران ایرانی اجازه میده صفحه مدیریت بلاگ اسپات رو بدون زحمت باز کنند و صفحه نظرات هم باز بشه .
خوب بعد از پیروزی هسته ای این خبر خوبی بود که امروز دریافت کردم .حالا دوباره هوس کردم بیام اینجا .
حداقل تامدتی مطالبی رو که در پرشین بلاگ می نویسم اینجا هم میذارم .تا دوستانی که به اینجا سر می زنند دست خالی بر نگردند و از لاطائلات و ترهات من بی بهره نمانند تاببینم چه می شود .اگر این وضع ادامه پیدا کرد برمیگردم به همین بلاگ اسپات .چرا که الحق و الانصاف امکانات خوبی داره .

۱۳۸۶ بهمن ۵, جمعه

هیچوقت این چنین شاد ما ن ندیده بودمش

پدرم را می گویم .هیچوقت اینقدر شادمان ندیده بودمش .
میگفت استخاره گرفتم با قرآن .آمد که : عطا کرده می شوید .ظاهرا ترجمه تحت اللفظی آیه شریفه بوده است .
این بود که با دل قرص و محکم آمده بود و مطمئن بود که پسرش را می بیند . آخر نزدیک یکسال بود که ملاقات نداشتم .
عید آن سال که ملاقات نداده بودند واو هم که قبل از عید فقط یک بار توانسته بود به ملاقاتم بیاید و آ ن روز هم پنجم بهمن 54 بود .
9 ماه بود که محکومیتم تمام شده بود وبه اصطلاح زندانیهای سیاسی آن زمان "ملی کشی " می کردم .
از فروردین 54 هر زندانی که محکومیتش تمام میشد می بردنش زندان اوین ودوباره قرار بازداشتی که نخوانده باید امضا می کرد با همان اتهام "اقدام علیه امنیت کشور " باضافه "بیم تبانی" که تازه به آن اضافه کرده بودند. و تازه دوران ملاقات ممنوعی را آغاز می کردی که معلوم نبود کی تمام میشود. به این دوران می گفتند " ملی کشی " .
من هم 9 ماه بود در این دوران بودم .
روز 5 بهمن نزدیک ظهر بود که بردنم نگهبانی و گفتند آزادی !
در پوست خودم نمی گنجیدم . نزدیک 2 سال بود زندان بودم .کفشهایم پاره شده بودند .به من یک جفت دمپائی دادند .گفتم خانه ام مشهد ست و مرا از مشهد آوردند تهران پول هم ندارم که بروم .45 تومان پول هم دادند .رسید پول و دمپائی را گرفتند وآوردنم نزدیک متل اوین و آزادم کردند .
من هم یک راست آمده دانشگده علوم دانشگاه تهران . با دمپائی آنهم تو زمستان .
دوستانم را دیدم و گفتند پدرت آمده تهران .اگر نرفته باشد تو یکی از مسافرخانه های کوچه مروی باید باشد.
رفتم کوچه مروی .وسطهای کوچه بود که همدیگر را دیدیم . پیرمرد به پهنای صورتش اشک می ریخت و می خندید .
همه اش تکرار می کرد استخاره ام میگفت : عطا کرده می شوید .
من پنجم بهمن ماه را خیلی دوست دارم .

۱۳۸۶ دی ۲۳, یکشنبه

استاد احمد آشور پور در گذ شت


احمد آشور پوردر سال 1296 در انزلی بدنیا آمد .خودش می گوید از 22 سالگی شروع به خواندن کرده است.در موسیقی غنی گیلان زمین با استفاده از ریتم والس سبک نوی را در موسیقی این خطه ارائه نمود .اغلب ترانه های آشور پور با دو گویش فارسی و گیلکی ارائه شده است .من با نغمات دلنشینی که از آشور پور به جا مانده است خاطرات خوشی دارم ."زهره " اش را در کوه دسته جمعی میخواندیم وقتی که راه می رفتیم و "خروس خوان " ش را وقتی دور آتش نشسته بودیم
چند سالی هم هست که روز اول سال نو را با ترانه "نوروز "ش آغاز می کنم .
روانش شاد
سال گذشته وقتی برای رسیدن نوروز ترانه های بهاری را در وبلاگ "فقط برای تو " قرار میدادم یک روز هم ترانه نوروز آشور پور را گذاشتم و از بینندگان وبلاگم خواستم که اگر کسی در مورد استاد آشور پور اطلاعی دارد مرا هم در جریان بگذارد .با محبتی که جناب علیخانی نمودند من با وبلاگ "تادانه " ی ایشان آشنا شدم که گنجینه ای ست هم در مورد استاد آشور پور و هم در دیگر زمینه های ادبی . عکس بالا هم از تا دانه است
برای دانلود ترانه ها روی آنها کلیک کنید