‏نمایش پست‌ها با برچسب اجتماعی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اجتماعی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ اسفند ۲۰, جمعه

به چه گناهی فیلتر شدم

شنیده بودم "گرحکم شود که مست گیرند  در شهر هرآنچه هست گیرند "
ظاهرا دوران ما همان دوران ست فله ای فیلتر می کنند و نمی ترسند که روزی چنین اتفاقی بیفتد :
"و اذاالوبلاگه سئلت ........................بای ذنب فیلترت " 
واقعا اگر روزی این وبلاگ کوچک من از شحنه های فیلترکننده بپرسد :
"به چه گناهی فیلتر شدم  " چه جوابی دارند ؟ جز این که بگویند به ما دستور دادند مستان را بگیرید و ما هرچه دم دستمان آمد گرفتیم .
 به گمان من بحث کردن در باره ی فیلتر کردن بی فایده ست چرا که در هیچ منطقی در پشت قضیه وجود ندارد جز این که "من میتوانم پس انجام میدهم ".اما نتوانستم بعد از گذشت بیش از یکماه از فیلتر شدن وبلاگم چند کلمه ای ننویسم .اگر نمی توانم جلو این کار را بگیرم حق من ست که بپرسم :" چرا ؟"

۱۳۸۹ مهر ۲۱, چهارشنبه

تنها صداست که میما ند

بانوی آواز ایران در گذشت .
من و همسن و سالهای من با صدای مرضیه انس و الفت زیادی داریم .
وقتی از دلتنگی جان به لب میشدیم " سنگ خارا " گواه دل شیدایمان بود .
وقتی سرخوش بودیم زمزمه می کردیم "می زده شب چو زمیکده باز آیم ....."
وقتی مست بودیم می خواندیم " اگر مستم من از عشق تو مستم  ....عشق تو مستم ...."
شکستهایمان را پر میکردیم با " ساغرم شکست ای ساقی ...رفته ام زدست ای ساقی ..."
 انتظار هایما ن را با " دوسه شبه که چشمام به دره ..." میگذراندیم 
وحا ل مرضیه می خواند :
" از برت دامن کشان     رفتم ای نامهربان 
  از من آزرده دل        کی دگر بینی نشان 
                      رفتم که رفتم
و من می خوانم :
" چی بگم وقتی که این دیوونه دل بونه میگیره 
تورو میخوا د         تورو میخواد                     چی بگم
چی بگم وقتی که سر میزاره رو دیوار سینه 
تورو میخواد            تو رو میخواد         چی بگم  "
بانوی آواز ایران رفت ولی صدای همیشه کوکش با من ست . من جوانیم را با صدای او به میانسالی رساندم و میانسالی ام را با زمزمه ترانه های او به کهنسالی میبرم .
ایکاش صدای مرضیه به  سیاست آلوده نمیشد .
اما با همه ی این حرفها این صدای مرضیه است که برای همیشه می ماند و نه گرایش سیاسی خاص او در واپسین سالهای عمرش  .
 یادش را گرامی می دارم  و به دوستداران صدایش تسلیت میگویم.
روحش شاد ! 
 

۱۳۸۹ مرداد ۲۲, جمعه

سخنی عجیب

بعد از خودم پرسیدم چرا زنان و کودکان درردیف انسانهای فرومایه و بی شرم قرار داده شده اند؟
برای این سوالهایم پاسخی پیدا نکرده ام .
ظاهرا اداره تبلیغات اسلامی تنکابن لازم ندانسته که بنویسد این سخن را از کجا نقل کرده است .شاید پنداشته است هرسخنی که منسوب به مولا علی باشد مردم آنرا می پذیرند!
قضاوت با شما

۱۳۸۸ شهریور ۲۲, یکشنبه

قصاب خانه ی بشریت

زنده یاد احمد شاملو می گوید:

در زمان سلطان محمود می‌کشتند که شیعه است
زمان شاه سلیمان می‌کشتند که سنی است
زمان ناصرالدین شاه می‌کشتند که بابی است
زمان محمد علی شاه می‌کشتند که مشروطه طلب است
زمان رضا خان می‌کشتند که مخالف سلطنت مشروطه است
زمان پسرش می‌کشتند که خراب‌کار است
امروز توی دهن‌اش می‌زنند که منافق است
و فردا وارونه بر خرش می‌نشانند و
شمع‌آجین‌اش می‌کنند که لا مذهب است
اگر اسم و اتهامش را در نظر نگیریم چیزی عوض نمی شود
تو آلمان هیتلری می کشتند که یهودی است
حالا تو اسرائیل می‌کشند که طرف‌دار فلسطینی‌ها است
عرب‌ها می‌کشند که جاسوس صهیونیست‌ها است
صهیونیست‌ها می‌کشند که فاشیست است
فاشیست‌ها می‌کشند که کمونیست است‌
کمونیست‌ها می‌کشند که آنارشیست است
روس ها می‌کشند که پدر سوخته از چین حمایت می‌کند
چینی‌ها می‌کشند که حرام‌زاده سنگ روسیه را به سینه می‌زند
می‌کشند و می‌کشند و می‌کشند
و چه قصاب خانه‌یی است این دنیای بشریت

۱۳۸۷ آذر ۱۹, سه‌شنبه

عید قربان مبارک

عید قربان بر شما عزیزان مبارک باد .
چند سفری که به حج رفتم هر بار تصمیم می گرفتم که دوباره نروم چرا که رفتار عربها ی حجاز با ایرانیان را نمی توانستم تحمل کنم . اما یاد این شعر حافظ می افتادم که :
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
لذت دیدار خانه ی خدا و رسولش همه ناملایمات را قابل تحمل می کند . اما این مانع نمی شود که اعتراض جدی خودم را به مسئولین امورابراز نکنم که با ندانم کاریهایشان باعث ایجاد و تشدید چنین رفتاری شده اند .
هرکسی از دین یک قرائتی دارد واین قرائت برای خودش محترم است .
از قدیم میان غلات شیعه و سنی اختلاف بوده است چرا که هردو در اندیشه خود غلو می کرده اند و حتی خواهان محو فیزیکی طرف مقا بل بوده اند در روزگار ما هم این اندیشه متحجرانه دوباره زنده شده است از آنطرف سلفیون مدافع چنین نظری هستند و از این طرف هم شیعیان افراطی .
شعار وحدت شیعه وسنی هم مثل شعار وحدت حوزه ودانشگاه است و در پشت هردو شعار ادغام یکی دردیگری نهفته است . سالهای سال حوزه و دانشگاه بدون تعارض بایگدیگر در کنار هم مثل شیعه وسنی زندگی می کردند و هر کس حرف حقی می زد دیگری می پذیرفت یا حد اقل به درستی آن اعتراف می کرد ولی حالا نه تنها وحدت محقق نشده بلکه تعارض هم بالا گرفته است .
ایکاش هر دو طرف می پذیرفتند که حرف درست را دیگران هم می توانند بیان کنند و آنها ملاک حق و حقیقت نیستند . اما " من " ی که ریشه در کفر دارد و غیر خدایی ست در درون هردو تا عمق وجودشان نفوذ کرده است .
یارب ! از ابر هدایت برسان بارانی .

۱۳۸۷ آبان ۲۸, سه‌شنبه

افکار بد و عکس العمل ما

مدیر اندیشمند وبلاگ هرانک مطلبی را تحت عنوان "افکار بد " نوشته اند و در پایان این سئوال را مطرح کرده اند که :

ما هرگز دوست نداریم دیگران زباله هایشان را درون اتومبیل ما بیندازند .اما به آنها اجازه می دهیم زباله های فکریشان را ..... به ذهن ما سرازیر کنند . چرا ؟

باید اذعان کرد که یکی از معضلات هر روز بشر همین زباله های فکری ست که به ذهنش سرازیر می شو ند . اما واقعیت این ست که زباله های فکری ظاهری ناپسند ندارند و طراران اندیشه هم با زیرکی تمام آنها را در قالبهای زیبا به ما عرضه می کنند .

زباله های زندگی از همان ابتدا همراه خودشان بوی مشمئز کننده ای می آورند اما زباله های اندیشه در ابتدا چنین به نظر نمی رسند و تنها ذهن های روشن و پویا بوی تعفن آنها را تشخیص می دهند .

بعضی از این زباله های فکری چنان با اندیشه های ناب در آمیخته اند که جدا کردنشان از یکدیگر به این سادگیها هم نیست . و تما م تلاش اندیشمندان این بوده که سره را از ناسره جدا کنند گرچه آن زباله های اندیشه هم توسط بعضی از همین اندیشمندان ارائه شده و می شود .

واقعیت دیگر اینست که از زباله ها هم می شود استفاده کرد و هر زباله ای یک نوع فایده دارد .زباله اندیشه را هم اگر درست تشخیص بدهیم قابل استفاده است مگر نه این که لقمان حکیم ادب را از بی ادبان آموخته بود !

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۲, پنجشنبه

روز جهانی کارگر و روز معلم

از این همه دروغ خسته شدم . از این همه وعده ها یی که عملی نمی شوند حالم به هم می خورد . هر سال در این روزها هرکس از مسئولین مملکتی تریبونی پیدا می کند در مورد معلم و کارگر داد سخن می دهد ولی دریغ از یک قدم عملی . انگار مسئولین عادت کرده اند به این که باید یک حرفهایی بزنند و مردم هم عادت کرده اند که باید به آن حرفها دلخوش باشند و انتظار عملی شدن آن وعده ها را هم ندارند .
تا دلتان بخواهد در این روزها وعده و وعید از مسئولین می شنوید و باز سال دیگر هم تکرار همانها را از دهان همان آدمها یا از دهان جانشینان آنها دوباره می شنوید .
انگار آنها حرفهای سال قبلشان را از یاد برده اند و مخاطبانشان هم فراموش کرده اند که سال گذشته چه شنیده اند .









از سال 58 که در جمهوری اسلامی ایران اولین روز جهانی کارگر برگزار شد 30 سال می گذرد .در این مدت جمعیت کارگری ایران رشد زیادی داشته است .تعداد کارخانجات و محلهایی که کارگران در آن مشغول کار هستند اضافه شده والبته تعداد زیادی هم از این محلها تعطیل شده است . جامعه کارگری ایران هنوز نتوانسته به یک انسجام قابل قبولی برسد .هنوز تشکلهای کارگری به رسمیت شناخته نمی شوند .هنوز کارگران حق اعتراض و اعتصاب ندارند . هنوز قانون کاری که مدافع حقوق کارگران باشد وجود ندارد .

شعار هایی که مسئولین جمهوری اسلامی در آنروز ها میدادند در روز های اخیر از آرشیو تلویزیون بیرون آمده و روی صفحه تلویزیون ظاهر می شود .

همیشه می گفتند و هنوز هم می گویند که نگاهشان به انسان و بویژه زحمتکشان نه مثل جوامع سوسیالیستی ست و نه مثل جوامع سرمایه داری . چیزی بهتر از این ها به مردم عرضه خواهند کرد اما گذشت 30 سال نشان داد که شعار هایی که زمینه عملی ندارند چه زود مثل حبابهای روی آب می ترکند و از بین می روند و تو خالی بودنشان آشکار می شود.
ای کاش این حرفها به نام دین زده نمی شد .


۱۳۸۶ دی ۱۸, سه‌شنبه

خدا مارو میشناسه که برامون کم برف میفرسته

واقعا باید با کمی برف که میگن نعمت خداونده همه چیز تو مملکت ما به هم بریزه ؟
قدیم برف زیادی می بارید و مشهد هم شبهای سرد تری رو می گذروند اونقدر سرد میشد که وقتی از خونه بیرون میرفتم سبیلهام یخ می زد ند . ولی فقط مدرسه های ابتدائی تعطیل می شدند .هیچوقت دبیرستا ن من برای سردی هوا تعطیل نشد .هیچوقت دانشگاه تهران قبل از انقلاب برای سردی هوا تعطیل نشد
اما مثل این که دولتمردان ما حالا کاری ندارند جز این که تا کمی هوا سرد شد همه جا رو تعطیل کنند
بابا در کشورهای دیگه هم هوا که سرد میشه و یک چند سانتی متری برف می باره اینجور همه چیز به هم می ریزه ؟
همه جا رو دولت تعطیل می کنه ؟
دور از جون شما میگن خدا خر رو شناخته که بهش شاخ نداده .خدا هم مارو شناخته که کم برامون برف میفرسته
اما از این حرفا گذشته دیشب واقعا هوا سرد بود
امروز صبح که برای خریدن نون از خونه بیرون رفتم یاد شعر " خوان هشتم و آدمک " زنده یاد اخوان افتادم که میگفت
یاد آمد
هان
داشتم می گفتم
کان شب نیز
سورت سرمای دی بیدادها می کرد
و چه سرمائی
چه سر مائی
باد برف و سوز وحشتناک
لیک خوشبختانه آخر سر پناهی یافتم جائی
گرچه بیرون تیره بود و سرد همچون ترس
قهوه خانه گرم و روشن بود همچون شرم
گرم از نفسها
دودها
دمها
و فزونتر زاد دگرها
مثل نقطه مرکز جنجال
از دم نقال
با این شعر یادی هم شد از زنده یاد جهان پهلوان تختی که اخوان این شعر را در رثای او سروده است . روان هر دو عزیز شاد باشد

۱۳۸۶ آذر ۶, سه‌شنبه

جیگی جیگی ننه خانم

خدا بیامرزدش "جیگی جیگی " را که جز شادی برای مردم نمی خواست
مطرب دوره گردی بود که در فقیر ترین محله مشهد -کوچه سیاه آب - زندگی میکرد .کلاه عجیبی به سر داشت که از پوست بود و حمایلهائی شبیه دم روباه در کنارش داشت . تنبکی زیر بغلش بود و میزد و می خواند : "جیگی جیگی ننه خانم .بیا بشین روی زانوم.رو زانوم سنجد داره . یه کمی بخور قوت داره "خودش غرق غم و اندوه بود ولی جز شادی چیزی نداشت که به مردم هدیه کند
چهره زرد. صورت کمی پف کرده .دندانهائی که سیکار و تریاک آنها را قهوه ای کرده بودند . این ها توصیف ظاهری این مرد بودند
مردی که ظاهرا تنها بود و لی همه دوستش داشتند
می گویند روزی که او مرد یکی از ثروتمندان مشهد هم مرده بود . محل دفن آن ثروتمند در جوار امام رضا بوده .آخر خرید محل دفن در آنجا خیلی پول می خواهد .ولی جنازه های این دو نفر با هم عوض می شود و "جیگی جیگی " به جای آن مرد ثروتمند به جوار امام رضا می رود وآن مرد ثروتمند به قبرستان عمومی شهر .این داستان اگر واقعی هم نباشد باز نشانه خواست مردم ست که برای "جیگی جیگی " آرزوی دفن در جوار امام رضا را داشته اند
می بینید وقتی به مردم شادی هدیه می کنید آنها چه خوب به شما پاسخ می دهند
بنازم مطربان را خلق را مسرور می خواهند

۱۳۸۶ مهر ۲۲, یکشنبه

روز کودک

عکسی در "خانه پدر " دیدم که بسیار متاثرم کرد .یاد نوشته ای افتادم که سال گذشته دوستی برایم فرستاده بود و البته نام نویسنده اش راهم ذکر نکرده بود .این نوشته را می آورم
غوره هائی که حلوا نشدند

پسرك فقير از پدر پرسيد: بابا؟ ما كي راحت و آزاد مي‌شويم كه در رفاه و آرامش زندگي كنيم؟ پدر گفت: صبر داشته باش پسرم. بالاخره راحت و آزاد مي‌شويم و به رفاه و آسايش مي‌رسيم. بايد استبداد محمد عليشاه از بين برود. مشروطه شد و استبداد از بين رفت و قانون مشروطه آمد
مدتي گذشت اما وضع همان بود. پسرك پيش پدر آمد و گفت: - بابا؟ ما كي راحت و آزاد مي‌شويم كه در رفاه و آرامش زندگي كنيم؟ پدر گفت: صبر داشته باش پسرم. همه‌ي اينها زير سر خاندان قاجار است كه وضع‌مان اين‌طوري است. بايد استبداد قجري از بين برود
پس از كودتاي99 و بركناري احمدشاه، سلسله قجري منقرض شد و حكومتي ديگر آمد. اما وضع همان بود. پسرك پيش پدر آمد و پرسيد: - بابا؟ ما كي راحت و آزاد مي‌شويم كه در رفاه و آرامش زندگي كنيم؟ پدر گفت: صبر داشته باش پسرم. بالاخره راحت و آزاد مي‌شويم. بايد استبداد رضاخاني از بين برود
متفقين كه به ايران ريختند و رضاخان را پايين كشيدند، حكومتي ديگر آمد. سال‌ها گذشت اما وضع همان بود. پسرك پيش پدر آمد و گفت: - بابا؟ ما كي راحت و آزاد مي‌شويم كه در رفاه و آرامش زندگي كنيم؟ پدر گفت: صبر داشته باش پسرم. بالاخره راحت و آزاد مي‌شويم. بايد استبداد پهلوي از بين برود
بعد انقلاب شد و شاه را پايين كشيدند. مدتي گذشت اما وضع همان بود و پسرك پيش پدر آمد و گفت: - بابا؟ ما كي راحت و آزاد مي‌شويم كه در رفاه و آرامش زندگي كنيم؟ پدر گفت: صبر كن پسرم. ما تازه انقلاب كرده‌ايم. نبايد به اين زودي توقع داشت همه چيز درست شود. همه‌ي اينها تقصير استكبار جهاني است
مدتي ديگر گذشت اما وضع همان بود و پسرك دوباره پيش پدر برگشت و پرسيد: - بابا؟ ما كي راحت و آزاد مي‌شويم كه در رفاه و آرامش زندگي كنيم؟ پدر گفت: صبر كن پسرم. ما الان در حال جنگ هستيم. بايد جنگ تمام شود. صبر كن بالاخره تمام مي‌شود
جنگ به پايان رسيد و اوضاع آرام شد. اما وضعيت همان بود. پسرك دوباره پيش پدر آمد و گفت: - بابا؟ ما كي راحت و آزاد مي‌شويم كه در رفاه و آرامش زندگي كنيم؟ پدر گفت: صبر كن پسرم. جنگ تازه تمام شده و ما خسارت ديده‌ايم. بايد اصلاحات بشود
اصلاحات آغاز شد و سال‌ها طول كشيد اما وضع همان بود. پسرك دوباره پيش پدر آمد كه بپرسد: - بابا؟ ما كي راحت و آزاد مي‌شويم كه در رفاه و آرامش زندگي كنيم؟ پدر گفت: صبر كن پسرم، اصلاحات يك پروسه است و بايد سير زماني و تاريخي خودش را طي كند
مدت‌ها گذشت اما وضع همان بود و اصلاحات به نتيجه‌اي نرسيد. پسر دوباره نزد پدر آمد و پرسيد: - بابا؟ ما كي راحت و آزاد مي‌شويم كه در رفاه و آرامش زندگي كنيم؟ پدر گفت: صبر كن پسرم، بايد اصلاحات را اصلاح كرد. با عجله نمي‌شود. بايد حكومت را به محرومان سپرد. بايد دولت رجايي‌وار باشد كه درد ما را بيشتر بفهمد. صبر كن چيزي نمانده درست مي‌شود
دوره اصلاحات تمام شد و دولت رجايي‌وار آمد كه به محرومان رجا بدهد و درآمد نفت را سر سفره‌هاي آنان بياورد. اما وضعيت همان بود. پسر دوباره نزد پدر آمد و پيش از اين كه حرفي بزند پدرش گفت: - صبر كن پسرم، صبر كن... پسرك كه حالا ديگر خيلي هم پسرك نبود گفت: جان خودت ولم كن پدر! صبر نخواستم و سوال هم ندارم. دنبال اين دندون مصنوعيم مي‌گشتم بذارم دهنم، برم سرمو بذارم بميرم. شما نديدي؟
استنتاج شبه فلسفي1 - گر صبر كني از غوره آبغوره مي‌گيرم برات. 2-ما خيلي صبوريم ولي بعضي‌ها چقدر سوزن‌شان گير مي‌كند و هي چيزي را بيخودي تكرار مي‌كنند. ۳ - پروسه در اينجا به معناي تحمل و صبوري تا حد شتر است. شايد هم ما داريم با شترها كل‌كل مي‌كنيم. ۴ - بعضي پدر و پسرها هم عجب عمري مي‌كنند ها؟ بگو ماشاالله





۱۳۸۶ مهر ۱۳, جمعه

مخملباف باید توبه نصوح کند

چند روز قبل تلویزیون فیلم توبه نصوح مخملباف را نشان میداد .من هروقت فیلمی از مخملباف می بینم یاد این ضرب المثل کوچه بازاری میافتم که : نه به اون زینب و کلثوم شدنت .نه به این دایره و تنبک زدنت
واقعا به کدام چهره این آدم میشود اعتماد کرد؟ چهره ای با قیافه حق به جانب مذهبی وضد نیروهای چپ که ماکیاولیستی هرچه دروغ وراست دم دستش می آید سر هم می کند و به اندیشه و عمل دگر اندیشان نسبت می دهد یا چهره جدید جاخوش کرده در اروپا با پاپیون وصورت چپه تراشیده ؟
جوانترها حافظه شان یاری نمی کند یعنی ندیده اند که چه اباطیلی را در تئاتر حصار در حصار و فیلمهای بایکوت ودوچشم بینا به نیروهای دگر اندیش نسبت میداد .برای زدوده شدن تلخی این همه بی انصافی از خاطر کسانی که در حقشان جفا کرده است مخملباف باید توبه نصوح کند

۱۳۸۶ مرداد ۱۱, پنجشنبه

دو مطلب شنیدنی

ماجراهای تغییر دامنه پرشین بلاگ و بلاگفا در اینجا یک نوشته خوبی هست . ببینید
مخملبافها تبعه فرانسه شدند از اینجا خبر را بخوانید

۱۳۸۶ مرداد ۲, سه‌شنبه

فروش بلیط اینترنتی کنسرت شجریان

هر چه کنم که پا کشم از این صف طویل برو ن
لیک برون نمی شود فکر بلیت از سرم
--------------------------------
یه دل میگه برم برم
یه دلم میگه نرم نرم
-------------------------------
یکی نیست به حضرات بگه شما که اینکاره نیستید چرا مردم رو سر کار میگذارید
----------------------------------------------------------
یره گه کار مو و تو دره بالا میگیره
ذره ذره دره خشمم کمی بالا میگیره
ساعت ده به خودم گفتم الان بلیط مدن
اما کم کم می بینم روز هم دره تموم مره
پس چی وقت در ای سایت وامونده ر وا مکنی
وای به حالت اگه واگنی بلیط تموم بره
لطفا به لهجه مشهدی و با آهنگ یره گه ولی نه در دستگاه سه گاه بلکه در ضربی همایون بخوانید
------------------------------------------------------------------------
متاسفم برای کسی که خودش را خاک پای مردم ایران میدانست . امروز این همه آدم علاقمند را خاک پای خودش کرد . من که دیگه حاضر نیستم بیشتر از این در این انتظار درد آور بنشینم .
گفت کای راحت جان سنبل تو
ماکه رفتیم تو سرت بخوره این بلیط تو
---------------------------------
بیله دیگ بیله چغندر
وقتی از آقایان می پر سند چرا در ایران کنسرت نمی دهید دادشان در می آید که به ما سالن نمی دهند و هزار ادا واطوار دیگر .حالا که سالن و تماشاچی و این همه مشتاق وجود دارد اقایان عرضه فروش بلیط ندارند .امیدوارم در به در دنبال سالن بگردی و جا گیرت نیاد. امیدوارم تنها احمدی نژاد حاضر باشه خونه شو بهت برای کنسرت اجاره بده و عکسشرو هم بالای سرت بزنه .امیدوارم که وقتی داری می خونی وجدان شیر فرهاد به سراغت بیاد و گریه ات بگیره که این همه وقت آدمها رو تلف کردی .امیدوارم پولهای بلیط هارو که گرفتی کیوون سراغت بیاد و ازت پول زور وگیره
-------------------------------------
نوشته های بالارا در وبلاگ همایون شجریان به صورت نظر از ساعت ده صبح تا ساعت5 عصر نوشته ام .البته در بحثی که آنجا گذاشته شده بیش از205 نظر تااین ساعت نوشته شده است و موضوع آن هم آخر و عاقبت فروش اینترنتی بلیت است .ما آدمهای علاقمند و صبوری هستیم .چیزی را که ازش خوشمان بیاید برای بدست آوردنش خیلی زحمت می کشیم .اما اتلاف وقت به این صورت دیگر قابل تحمل نیست .من یکی که عطای این کنسرت را به لقایش بخشیدم .انشاالله در اولین فرصتی که نوارش به بازار بیاید بی خیال قانون کپی رایت میشم و به صورت غیر مجاز تهیه اش می کنم و اگر هم خوشم آمد به شما هم تقدیم می کنم تا دانلودش کنید و جبران اتلاف وقتتان بشود
خاک پای مردم ایران
مطرب

۱۳۸۶ تیر ۲۲, جمعه

چند کلمه در باره مذهب و سیاست


واقعیتها بسیار عیان هستند فقط کافیست کمی منصفانه به قضایا نگاه کنیم
زمانی دین برایم چنین معنی میشد :پشت بلندگو صحبت کردن حرام است . با قاشق عیبی ندارد غذابخوری اما چنگال به دست گرفتن حرام است .اگر زیر دوش غسل کنی غسلت باطل است باید حتما در خزینه غسل کنی . زنها فقط می توانند یک چشمشان را از چادر بیرون نگهدارند ولی اگر روبنده ببندند بهتر است
کمی بزرگتر شدم و به مدرسه مذهبی رفتم در آن مدرسه فهمیدم که نقاشی حرام است .سرود خواندن فقط اگر اشعار مذهبی داشته باشد اشکال ندارد درصورتی که به غنا(که آنرا می توان به موسیقی تعبیر کرد ) تبدیل نشود .اگر به دبیرستان بروی بی دین می شوی . دبیرستانها درس زبان اجنبی می دهند و تو باید قرآن یاد بگیری
کمی که بزرگتر شدم دیدم این حرفها را خیلی ها قبول ندارند و با مذهب دیگری آشناشدم که روشنفکرانی مثل دکتر شریعتی از آن دم میزدند
اینها علیه آن مذهب عهد عتیق و متحجرانه شوریده بودند و از همین جهت عده ای هم حکم تکفیرشان را صادر کردند.این عده هنوز هم معتقدند که امثال دکتر شریعتی کافرند و حتی نباید آنهارا درگورستان مسلمانها دفن کرد
در همین جا مذهبی از نوع کالا هم ظاهر شد . عده ای پیداشدند که در یک جلسه سخنرانی کوتاه نیم ساعته راه سومی بین سرمایه داری و کمونیسم را ارائه می کردند البته فقط شعار گونه .چراکه اصلا این عده نه از علم اقتصاد سررشته داشتند و نه در حدی بودند که بتوانند بررسی کنند اصولا اقتصاد اسلامی وجود خارجی دارد یانه . اصلا این اقتصاد از چه مباحثی صحبت می کند و برنامه اش برای اداره یک جامعه چیست ؟ آنها فقط در حد یک ویزیتوری بودند که کالائی را معرفی می کند . البته اگر یک ویزیتور کالایش را بارگهای گردن برافروخته و شعار گونه مطرح کند هیچ کس جلبش نمی شود و آنرا نمی خرد اما مردم ما چون مذهبی بودند این حرفهارا هم تعبدا می پذیرفتند . و می بینیم که همچنان پذیرفته اند و همچنان هم منتظرند تا روزی این شعار ها تحقق یابد
از همان اول هم معلوم بود که وقتی در صف حزب فقیران اغنیا جاگیرشوند هیچیک از آن شعار ها تحقق نمی یابد . کار نامه پیش روی ما هم موید این مطلب است . کسانی که از بیدادهای نظام شاهنشاهی به تنگ آمده بودند و عاشقانه و صادقانه جان برکف شعار های عدالتخواهانه سر می دادند و بر سر این شعار ها هم جان می باختند نمی دانستند یا باورشان نمی شد که نمی توان با شعار جامعه را اداره کرد باید برای اداره جامعه یک برنامه مدونی براسای ایدئولوژی که از آن دفاع می کنی داشته باشی
این همه زیگزاگ زدنها در اداره جامعه از سر بی برنامگی ست و باید اضافه کرد که چنین برنامه ای از اساس وجود نداشته است .و ای کاش فقط همین بود .کارنامه پیش روی ما از واقعیتهای تلختری حکایت می کند
من بسیار به مذهب اعتقاد دارم و به گمان خودم یک آدم مذهبی هستم اما نه از نوع جدیدش . از همان نوعی که هدفش آرامش بخشیدن به جامعه بشری است . از همان نوعی که بین قبرستانهای آدمها مرز نمی کشد . از همان نوعی که امام زمانش مارکسیست نیست . از همان نوعی که به پیامبرش می گوید :تو برای وصل کردن آمدی
وصل کردن انسان به خدا .در وصل کردن انسان به خدا نه جائی برای سیاست هست نه سیاست بازی و نه سیاست زدگی .ودر وصل کردن انسان به خدا نه جائی برای اقتصاد هست و نه اقتصاد بازی
همین جا باید به یک نکته اشاره کنم که حرف مرا با حرف کسانی که در ابتدای انقلاب برای کوبیدن اندیشه های چپ می گفتند:" اقتصاد مال حیوانات است و شان انسان اجل بر اینهاست " اشتباه نگیرید . آنها که چنین می گفتند شیادانه خودشان دنبال مال اندوزی بودند وهستند و اندوخته های این چند ساله شان کاملا موید این مطلب است . در قاموس این آدمها کلمه "تقوا " معادل است با "تقویت بنیه مالی " اما من برای مذهب رسالتی غیر از اینها قائلم و آن وصل کردن انسان به خداست آنچنان که مولوی می گوید

۱۳۸۶ تیر ۲۰, چهارشنبه

هیچوقت مخملباف و سروش را نمی بخشم

هیچگاه یادم نمی رود روزهائی را در اوائل انقلاب که همه سرمست پیروزی انقلاب بودند آقای مخملباف با تئاتر "حصار در حصار" چه حصاری دور خود تنیده بود و داشت برای خودش جا و مکانی در صحنه هنر انقلاب دست و پا می کرد . مخملباف چه بخواهد و چه نخواهد آب به آسیاب انحصار طلبان و وارثان بنا حق انقلاب ریخته است .او بعد ها با فیلم بایکوت و دو چشم نابینا ـکه به گمان من مصداق نابینائی فقط خودش بود و بس ـ و امثال این فیلمها کار های اولش را تکمیل کرد
اما در مورد سروش
بعد از به خاک و خون کشیدن دانشگاههای کشور تحت نام انقلاب فرهنگی یکی از کسانی بود که در پایه ریزی همه اخراجها و همه تهاجمها به استادان و دانشجویان نقش بسزائی داشت . به جرات می توانم بگویم تئوریسین همه تهاجمات عبدالکریم سروش بود .شبی نبود که تلویزیون جمهوری اسلامی سخنرانی از ایشان پخش نکند و ایشان هم اندیشه های کارل پوپر را به نام خودش به خورد خلق الله ندهد
حال این هر دو نفر هر چه هم متحول شده باشند گناهانشان از ذهن من پاک نمی شود که نمی شود
چه بسیار آدمهائی که سالهای سال صادقانه در راه به ثمر رسیدن یک انقلاب مردمی تلاش کرده بودند و با نیشهای قلم یا با چماقی که با تئوری اینها بلند شده بود و به سر شان خورد برای همیشه از هستی ساقط شدند
اینها را از این جهت نوشتم که امشب در اخبار ۲۰:۳۰ دیدم که بین محمد علی نجفی و عبدالکریم سروش در مورد اخراج استادان به بهانه انقلاب فرهنگی دعوا ی لفظی رخ داده و هریک گناه این کار را به گردن دیگری می اندازد
من از محمد علی نجفی طرفداری نمی کنم اما سروش را هم هیچوقت نمی بخشم
این را هم اضافه کنم که آنچه به نام انقلاب فرهنگی در ایران رخ داد در پی یک توطئه از پیش طراحی شده توسط ایادی" عالیجناب سرخپوش"در دانشگاه تبریز بود و کسانی که ایشان را در دانشگاه تبریز به گروگان گرفتند از ایادی خود ایشان بودند

۱۳۸۶ تیر ۱۳, چهارشنبه

شیرین خانم روز زن بر تو مبارک

چهل ساله به نظر می رسد اما 27 سال بیشتر ندارد
کارگری می کند تا یک شوهر معتاد بی عرضه را نان بدهد
یک پسر 5/3 ساله دارد 10 سال است که ازدواج کرده است
می گوید من می دانستم این خواستگار من اهل کار نیست اما پدرم گفت که غیر از این به کس دیگر راضی نمی شوم شوهر کنی
این بود که مجبور به ازدواج با این مرد بی عرضه شدم
من که از صبح تا شب میرم سر کار اما اون از صبح تاشب با دوستاش نشئه می کنه گهگاه هم با پدرش میره و میکشه این صاب مرده رو اولها تریاک می کشید اما حالا دیگه تریاک کفافش نمیده کریستال استفاده می کنه و هزار کوفت و زهر مار دیگه
شبها که از سر کار بر می گردم یه فصل کتک هم می خورم و هر چه کار کردم از من میگیره و میره دنبال نشئه کردن
به باباش گفتم پسرت معتاده گفت نا نبینم باور نمی کنم و بعد که باور کرد حالا باهم می کشن
بهش میگم چرا نمیری تقاضای طلاق کنی دادگاه به نفع تو رای میده
میگه که چی بشه بعد که بیوه شدم هر کس و ناکسی که منو می بینه فکر می کنه می تونه بامن خوش بگذرونه
اینه که اسم همین مرتیکه که روم هست برام کلی راحتی خیاله همه میگن شوهر داره و دست از سرم بر میدارن
بهش کمی پول دادم که شب عیدی برای بچه اش شیرینی بخره وقتی که رفت خانه با بچه ی تب کرده برگشت که ببردش دکتر
گفت می بینی که من شانس ندارم
پول برای شیرینی نباید خرج کنم باید برای دوا دکتر خرج کنم
بغضم رو خوردم
شیرین خانم روز زن رو باید به تو تبریک گفت که عفت و شرف رو باهم داری سرت پیش نامردها و نامردم ها خم نمیشهکه هیچ تازه نامردها و نامردم هاراهم خرجی میدی
شیرین خانم شیر زنی هستی
روزت مبارک